
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
وقـتـی مـرا سـکـیـنـه لـقـب داد، مادرم فـهـمـیـدم از تـمام جـهـان رنـج میبـرم بـایـد بــرای واقــعـــه آمــادهتــر شــوم بـایـد کـه از احــاطــۀ انــدوه بــگــذرم بـایـد که کـوه کـوه، غــم و الـتـهـاب را در رسـتـخـیـز فـاجـعـه طـاقـت بـیاورم آهـسـتـه قـد کـشـیـده از انـبــوه داغهــا هـفـتاد و دو مـصیبت عـظـمی، برابرم در من هزار خیمه صبوری به پا کـنید مـن ســوگــوار داغ بـــزرگ بـــرادرم من چارده بهار خزان میکشم به دوش من لحظه لحظه، شاعر گلهای بیسرم نـامــم سـکـیـنـه اسـت، قــرار دل پــدر زین رو مرا «سکینه» لقب داده مادرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
تا در اوصاف امیرالمـؤمنین آید به کار نه قـلم را اقـتدار و نه زبان را اخـتـیار مظهر حق شیر حق مرآت حق میزان حق کشور حق را مدیر و لشكر حق را مدار گو که بنویسند جّن و انس وصفش را مدام نیست ممکن وصف مولا را یکی از صد هزار قصّۀ جـانـبازی آن جان شیـرین رسول جان شیرین میدهد بر تن برادر گوش دار کافـران دادند با هم دست از هر طایـفه بهر قتل خواجۀ لولاک در یک شام تار گفت پیغـمبر به شیر حق امیرالمـؤمنین کای نبی را جان شیرین ای ولیّ کردگار کافران بر قتل من با یکدگر بستـند عهد باید امشب جای من در بسترم گیری قرار گفت حیدر: ای دو صد جان علی قربان تو این تو، این جان علی، این تیغ خصم نابکار جان پاک تو سلامت جان من بادا فدات گو ببارد تیغ و تیرم از یمین و از یسار خفت آن شب مرتضی در بستر ختم رسل گشت پیغمبر دل شب در بیابان رهسپار نـاگـهـان بـوبـکـر آمـد بر سـر راه نـبی در درون آن شب تاریک، دور از انتظار چشم پیغمبر چو بر وی در سر راه اوفتاد برد هـمره تا نگردد راز پنـهـان آشکار نفس خود را جای خود در بستر خود جای داد خصم خود را ناگزیر آورد سوی کوهسار آنکه جای مصطفی خوابید، باشد جانشین وآنکه یار غار او شد، به که بنشیند به غار با نبی در غار بودن کی کرامت میشود جان به راه یار دادن عزّت است و افتخار این تعصّب نیست انصاف است لختی گوش کن فرق بسیار است بین یار غار و یار یار او به "لا تحزن" ز فعل خویشتن گردید منع این به "مرضات اللّه"ش گوید ثنا پروردگار او ز بیم جان فراری بود از میدان جنگ این به دور مصطفی گردید روز کارزار او "اقیلونی" سرود این بر "سلونی" لب گشود او سراپا عجز بود این پای تا سر اقتدار او ز خیبر شد فراری این در از خیبر گرفت فرق دارد فرق، مرد جنگ با مردِ فرار هر نفـس در بستر خـتم رسل بهر عـلی بود بیش از طاعت کونین اجرش در شمار ذات حق آن شب به جبرائیل و میکائیل گفت کی کند جان از شما در راه یکدیگر نثار؟ هر دو ماندند از جواب و سر به زیر انداختند هر دو ساکت هر دو گردیدند از حقّ شرمسار پس خطاب آمد که بگشائید چشمی بر زمین بذل جان شیر حق بینید در این شام تار خـفـته بهر بذل جان در بستر ختم رسل گشته محو این همه ایثار چشم روزگار ای وجودت شمع جمع آفـرینـش یا علی وی خزان زندگی را نام دلجـویت بهار با سر انگشت تو مهر و مه کند در چرخ سیر بر تماشای تو میگردند این لیل و نهار گو برد حقّ تو را صد تن به جای آن سه تن آنچه زآن توست، آن تو است ای جان را قرار چه شوی مسندنشین و چه شوی خانهنشین تو امـامیّ و امـامـت از تو دارد اعتبار بانگ جبریل از اُحد آید به گوش جان که گفت لافـتـی الاّ عـلی لا سـیـف الاّ ذوالـفـقار لب نمیبندد ز اوصاف تو «میثم» یا علی گر فتد در زیر تیغ و گر رود بر اوج دار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
به بستر رفت، بستر نه که اینجا سنگر است اصلا یکی از آنهمه سنگر که رفته، بستر است اصلا در این بستر که خوابیدن نه بیداریست سرتاسر در آن موج خطر سرتابه پا، سرتاسر است اصلا در این بستر که زیرانداز آن شاید کمین باشد و شاید نه که از هر سو نشان خنجر است اصلا چه مشتاقانه با جان آمده در راه جان دادن که عشقش دادن جان در ره پیغمبر است اصلا نه حالا آمـده با نـیـت تـقـدیـم جـان خود که او از اول این قصه بر این باور است اصلا نه اینکه با خیال سایبان و کرسی و مسند که حیدر بین یاران بر مرامی دیگر است اصلا چه میگویم خدایا بین یاران مثل او هرگز نه تنها او ز یاران از همه عالم سر است اصلا در این بستر، شهادت، مرگِ در بستر نخواهد بود در این بستر که حتی مرگ از آن مُضطر است اصلا از این مرد است قاسمها یکایک یاد میگیرند شهادت اتفاقی از عسل شیرین تر است اصلا خدایی بوده هر کاری که حیدر پای آن بوده و هر کاری خدایی بوده، کار حیدر است اصلا اگر کفر خدای او نمیشد من یقین دارم از آنچه دیدم از او میشدم حیدرپرست اصلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
ما را ببر به چشمۀ شعر و شرابها ما را ببر به خـاطـرهای از کـتابها هرشب هزار رکعتِ فیضِ تو شاهد است پهلو تُهی نمودهای از رخت خوابها هـرگـز نــدیـد دیـدۀ لـیـل و نـهـارهـا چون لیلتالـمـبیتِ علی در حسابها یک شب فقط نگاه تو مهمانِ خواب بود شامی که بود دور و برت التهـابها در بستر برادر خود تا سحر بخواب ای خـوابِ تو عـبـادتِ اُمُالـکـتـابها تو گرمِ خواب بودی و گردنکشانِ کفر نیزه به دست گِردِ تو همچون سرابها مـکــه شــنــیـد نـالـۀ واویـلـتـایـشـان این حیدر است حضرت عالی جنابها تنهـا امـیر، نقـش تو را تیشه میزند وقـتی که بُتتـراش کـند انـتـخـابها ما را بـبـر نجـف به دَمِ مـا دوا بریز امشب بـیا به کـاسـۀ ما کـربـلا بریز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
قـطره بودیم و هم مسیر شدیم بـا ولای عـلـی کـثـیـر شــدیـم دست ما نه... نگاه زهـرا بود پای این عشق اگر اسیر شدیم یا عـلی گفت و هو کـشـیدیم و راوی خـطـبـۀ غــدیــر شـدیـم ذره بـودیـم و بـینــوا بــودیـم دم بـاب الـجـواد امـیـر شـدیـم ســـائـــل وادی خــراســانــیـم رعـیـت زیـر دِیـن سـلـطـانـیم شکر، گاهی به سینه آهی هست ذوق خشکیده از گناهی هست آخــر کــار عـشــقبــازی مـا راه باز است و بارگاهی هست صـوت نـقـارهخـانه میگـوید: بـیپـنـاهـی؟ بیا پـنـاهی هست سـر ایـن سـفــرۀ کــرم حـتـی جام کـوثر اگر بخواهی هست از سـرم شـوق و بـیـم افـتـاده گــذرم بــر کــریــم افـــتـــاده با نگـاهـش دوباره خواند مرا سـوی دارالـشـفـاء کـشاند مرا دیـد تـنـهـا و بـی کـس افـتــادم در رواق حــرم نـشـانـد مــرا هــر کـجـا گـیــرِ دام افــتــادم ضامنم شد خودش، رهاند مرا بـیـشــتـر از قــدیـمهـا امـسـال حــرم کــربــلا رســانـد مــرا هـمــه جـا در پــنــاه او بـودم نــائـب روی مــــاه او بـــودم ازدحـام صـفـوف یـعـنـی ایـن بـار عـام عـطـوف یـعـنی این بین باب الجـواد و گنبد شاه... مانـدن ما، خـسـوف یعـنی این بیشتر از خودم به فکرم هست "یا امـامَ الـرئـوف" یـعـنی این دم گـرفـتـم هـزار و یک دفعه عــاشـقـیِ حـروف یـعـنـی این میروم پـشـت پـنـجـره فـولاد بعد از آن هر چه باد، بادا باد بــا رضـــای دل امــام رضــا مـیرسـم مـحـفـل امــام رضـا موج دل را کشید سوی خودش جــذبــۀ ســاحـل امــام رضــا بـیــن آب و گــل تـمــامـی مـا ریـخـتــنـد از گـل امـام رضـا چه مـقـامـی رفـیـعتـر از این؟ شـــدهام ســائــل امـــام رضــا بـیبـهـانـه، بـهـانـه مـیگـیـرم روضهای عـاشـقـانه میگـیرم رنـگ، از روی بــاغ افــتـاده گـــیـــر دام نــفـــاق افــتــاده ترسم از خدعههای مأمون بود گـــوئـــیــا اتــفـــاق افـــتـــاده از عبایش بخوان که چندین بار در مــســیـــر رواق افـــتـــاده دست و پا میکشد به روی زمین گــوشــهای از اتــاق افــتـــاده لخـتههای جگر سرازیر است اشکهای پـسر سرازیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
مگر در ساعت رفتن دلم جا مانده بود اینجا؟ که از پی کفشدارانش مرا خواندند زود اینجا سلامم را که پیش از لب گشودن در جواب آمد؟ دخیلم را چه کس پیش از گره بستن گشود اینجا؟ نمازم را که پیش از بستنِ قامت، امامت کرد؟ دعایم را که پیش از عرض حاجتها شنود اینجا؟ چو خیل زائران خاکیاش در آمد و شدها ملک شانه به شانه در فرود و در صعود اینجا ولایت چشمهای دارد که در این خانه باید دید کرامت معدنی دارد که باید آزمود اینجا هدایت کوکبی دارد، از این مشرق شده طالع نبّوت موکبی دارد که میآید فرود اینجا تو در بازار دل چشمی مهیّا کن چه میدانی به هر آئینه چندین جلوه خواهد رو نمود اینجا؟ تو همّت خواه از این سلطان که در حاجترواییها ازل را تا ابدها نیست رنگِ دیر و زود اینجا قرار اینجاست، یار اینجاست، کار اینجاست، بار اینجا کرم اینجاست، لطف اینجاست، فضل اینجاست، جود اینجا چنان جانهای پاک انبیا صف بسته بر این در که آدم دارد از خاتم تقاضای ورود اینجا مسیح اینجا، کلیم اینجا، خلیل اینجاست، نوح اینجا شعیب اینجاست، شیث اینجاست، لوط اینجاست، هود اینجا منم مور و سلیمان هم به لطفش کرده مهمانم وگرنه من که میدانم که جای من نبود اینجا مگر شمعی شوم در گوشهای از این حرم، گریان که جز با اشکِ عجز، آئینهای نتْوان فزود اینجا شفایم میدهی با دستهای روشنت، آنجا به خاکت میتپد گلهای اشکِ من، کبود اینجا هزار آئـیـنه آوردم به سودای بهـارانش ولی یک غنچه لبخندش مرا از خود ربود اینجا خلائق را نسیم روضۀ «دارالسلام» این در ملائک را ز ابواب زمین «باب السجود» اینجا ببین حج تمام اینجا، نماز اینجا، امام اینجا طریقت را عماد اینجا، شریعت را عمود اینجا کلید خانۀ سبزِ بهشتت در کف است ای دل توان در مدح اهلالبیت اگر بیتی سرود اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
زهـر اُفـتاده است بر جـانت تب و آتش شده است مهمانت میفـشاری زِ درد دنـدان را میکِشی زانـوان بیجان را شعلهها سرکش است میدانم جگـرت آتـش است میدانـم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عـبا کشیدهای و سر خود را کجا کشیدهای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه بـا چــشــم تــار اُفـتــادی وای پـنــجــاه بــار اُفــتـادی این چه زهری است بیصدا شدهای چـقـدر مثـل مجـتـبی شدهای به اباصـلـت نـالـه زن شـاید جای تو درب حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو بـرادری که نـبود خوش بحال تو خواهری که نبود خواهری نیست بینفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیـش تو گاه پیـش حـرم سـر تـو دور از هـمه اُفـتـاد روی دامـان فـاطـمـه اُفـتـاد ای ابـاصلـت خـاطـر زهـرا زودتـــر بــبــنــد درهـــا را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگـذار درد حرف تو را برید ای داد پـسرت نـالهات شنید ای داد سـرفـههـا آمد و امـانت برد آتـش زهـر استـخـوانت برد به زمین چنگ میزنی شاید لحظهای این نفس به لب آید بین حـجـره کـمـی تـقـلا کن راه مـسـدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گـزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی ریخت مژگانت از عزای حسین گریه کردی ولی برای حسین آه ما را عـزیز زهـرا کشت آه ریاّن حـسـین ما را کشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای حصن محکم! شرط ایمان را عوض کردی تفسیرهای سست قرآن را عوض کردی جـز بـا دعـای تـو یـقـیـن دارم نـمیآمـد ای آسمان! تصمیم باران را عوض کردی حتی به اشک شیعـیان خود جهت دادی گفتی حسین؛ آنگاه جریان را عوض کردی گـفـتی حـسین و آتـشی بر جان او افـتاد گفتی حسین و حال رَیّان را عوض کردی پیش از تو بوی تـربت از ایران نمیآمد تا آمدی عطر خراسان را عوض کردی راحت میآید محضرت شاعر معذب نیست مولای من! تعریف سلطان را عوض کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه امام رضا علیهالسلام و مناجات آخر صفری
اگر چه گـریه نـمـودم دو ماه با غمتان مرا ببـخـش نـمـردم پس از محـرمتان لباس مشکـی من یادگـاری زهـراست چگونه دل کنم از آن؟ چگونه از غمتان؟ بگیر امانـتیات را خودت نگه دارش که چند وقت دگر میشـویم محـرمتان بـرای سـال دگـر نـه بـرای فـاطـمـیـه بـرای روضـه مــادر بـرای مـاتـمتـان دلـم بگـیر که محکـم ترش گـره بزنی به لطف فاطمه بر ریشههای پرچمتان هزار شکر که از لطف پنجـره فـولاد مـیـان حـلـقـه مـاتـم شـدیـم هــمدمتــان بیا دوباره بخوان روضههای یابن شبیب که من دوباره بسوزم دوباره با دمتـان چه شامها که زدی سر به گـریهام اما مرا ببـخـش نـمردم به پـای مـقـدمتـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
هـنـگـامـهٔ ظـهـورِ رئـوفـیـّت خـداسـت امـشـب شـب ِتـجـلیِّ یا ایها الرضاست لب وا نکرده حاجتِ یک عمر میدهد بیهوده نیست خنده به روی لبِ گداست در صحـن انـقـلاب؛ نـمازم درست شد تعظیم؛ رو به گنبد سلطان رکوع ماست آقای مهـربان به کسی "نه" نگفته است از دور هم صدا بـزنم حـاجـتم رواست بـوسـیـدن ِضـریـح؛ تــقــرُّب مـیآورد حـتی نـگـاه کـردنِ گـنـبد گِـرِهگـشاست مشهد، کسی که یک شبِ خود را سحر کند او همنشین فـاطمه در عرش کبریاست جـاروکـشان خـانـه سـلـطـان ملائـکـند گـرد و غـبـارِ خـانـه آقـام کـیـمـیـاسـت گرد و غبارِ این حرم از جنس تربت است باب الجواد وقت ِغروبش چه با صفاست سـوگـنـد بـر قـدم بـه قـدم راه اربـعـیـن از خــانـه امـام رضـا راهِ کـربـلاسـت در بین حجره تاکه زمین خورد ناله زد آتش گرفته این جگـرم، دلبرم کجاست لب تشنه جان سپرد ولی نیزهای نخورد هنگام دست و پا زدنش سینهاش رهاست شبهای جـمـعـه مـادر اگر داد میزند دیده تن ِبدون ِسری زیر دست و پاست من یک سـوال از عـمـرِ سعـد میکـنم جای عـزیز فـاطـمه در بین بـوریاست حتی وحوشِ دشت همه آب خـوردهانـد لب تشنه رأس شاه دوعالم به نیزههاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
دیشب به سـرم بـاز هـوای دگـر افـتـاد در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد چـشـمم به ضـریحِ شـه والاگـهـر افـتاد این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد این قبر غریبالغربا خسرو طوس است این قبر مغیثالضعفا شمس شموس است خاک در او، مرجعِ ارواح و نفوس است باید ز ره صدق بر این خاک در، افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد این روضۀ پر نور، به جنت زده پهـلو مغز ملک از عطر نسیمش شده خوشبو بـشـنـیــد نـســیـم ســحــری رایـحـۀ او کز بوی بهـشـتـیـش چنین بیخبر افـتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد حوران بهشتی زده اندر حـرمش صف خیل ملک از نور، طبقها همه بر کف شاهان به ادب در حرمش گشته مشرّف اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد با آل عـلـی هـر که در افـتـاد، برافـتـاد اولاد عـلـی شـافـع یـوم عـرصــاتانـد دارای مـقـامـات رفــیــعُالـدّرجــاتانـد در روز قـیـامت همه اسـباب نجـاتاند ای وای بر آنکس که به این درّه، درافتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد کام و دهـن از نام عـلی یافـت حـلاوت گل در چمن از نام عـلی یافت طراوت هر کس که به این سلسله بنمود عداوت در روز جـزا جایگـهـش در سَقَر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد هر کس که به این سلسلۀ پاک جفا کرد بد کرد، نفهـمید، غـلط کرد، خـطا کرد دیدی که یزید از ستم و کینه چهها کرد آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
سینهها پُر شده از غصه و تشویش، بمان عــالـم آل مـحـمـد! نـفـسی بـیـش بـمان نفست گـشته بریده، به خودت میپیچی مثل یک مارگزیده به خودت میپیـچی نوکرت از غم و از غربت تو میمیرد خواهرت نیست، سرت را روی دامن گیرد نـالــۀ یـا ولـدی بـا تـن بـی حـال مــزن بین این حجرۀ در بسته، پر و بال مزن تو که نورت به زمین و به زمان میتابید چه شده اینهمه خاکی شدهای، ای خورشید؟! یک دو باری که نه، تکرار شده تا پنجاه هی نشستی به زمین، ناله زدی "وا اُماه" یاد یک کوچه دوباره، چه بههم ریختهای خاکها را به سرت، تا به حرم ریختهای خیره بر در شدی و سرخ شدی، میسوزی چشم بر میخ درِ حجره چرا میدوزی؟! شکر حـق با همۀ غـربـتت آمد پـسرت نـیـزهای زخم نزد بر جگـر محتضرت بین این حجرۀ در بسته، بگو دشمن کیست؟ پیکـر محترمت، زیر سم مرکب نیست قـاتـلت پنجـه بر این طرۀ مویت نکشید خنجـری کند به اطراف گـلویت نکشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
نسوزد تا که دل، چشمی به عالم تر نمیگردد نبارد تا که ابری، نخل بارآور نمیگردد ملاک خاتـمـیت قـابلیت هست انسان را وگرنه هر یـتـیم مکه پیـغـمبر نمیگردد اگر بارد ز ابر آسمان هر روز و شب باران لیاقت گر نباشد، قطرهای گوهر نمیگردد ز هر ساقی مکن خواهش که می در ساغرت ریزد که هر ساقی به عالم ساقی کوثر نمیگردد به عالم گر تهی دستی به درگاه رضا رو کن کز این در هیچکس با دست خالی بر نمیگردد میسّر گر نشد لطفش برو خود را ملامت کن که کملطفی ز اولاد علی باور نمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
اگر بـنده هـستی خـدا را بخواه اگـر درد داری، دوا را بخـواه فـقـط ضـامنِ کـربلا را بخـواه علیبن موسی الرضا را بخواه در اینـجا بجـز بـادۀ قُـم نخـور ز بابالجـوادِ حـرم جُـم نخـور کـسی که در اینجـا ادب داشـته دم و گـریـۀ نـیـمـهشب داشـتـه گـدا در حـرم، اذن رب داشـته "یـرون مـقـامی" به لب داشـته غم و درد خود را نهان کن نهان فقط "یـسمعـون کلامی" بخوان همینجا بهشت است! حسرت نکش مهیاست نعمت، تو زحمت نکش از این دست خالی خجالت نکش ز شخصی بجز شاه، منّت نکش ببند عهد و در قول خود جا نزن جز این در، در خانهای را نزن اگر قـطرهای، شور دریا بگیر بسوز و چنان شعلهای پا بگیر بـرای مــحـرم بـیـا جـا بـگـیـر برو گـوشهای از عـبا را بگیر رضا که عبا را به سر میکشید دلش تا به ششگوشه پَر میکشید به هم ریخت با زهر، بین گذر زمین خـورد! اما نه پیش پـسر نچید از سرِ نیـزه خـون جگـر نشد حـاصلـش کـمتر و بیـشتر حسین از حرم تا به میدان رسید فـقـط نـالـه از داغ اکـبر کـشید کـمی از عـلـی زیر پـا ریخـته هـزاران عـلـی در عـبا ریخـته نـبی صد طرف در مـنا ریخته سر عـمـه خـاک عــزا ریخـتـه قسم خورد زینب که گریان شود کمی تـار مـویش پـریشان شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
تو آمـدی و بـر این خـاک آبـرو دادی بهار بودی و بر باغ رنگ و بـو دادی ظهور کردی و آفاق از تو روشن شد به چشم بیرمق ماه و مهر، سو دادی ز فیض نور خود ای آفتاب هستیبخش! به آسمان و زمین جلـوهای نکـو دادی در این کـویـر، تو سرچـشـمـۀ تولایی که بر تمامی لبتـشـنـگان سـبـو دادی ز هجرتی که تو را از مدینه کرد جدا چه حـسـرتـی به دل بیقـرار او دادی ز جای پای تو سبز است خاک نیشابور به خاک پـاک خـراسان تو آبرو دادی کلام وحی ز لبهای تو شنیدن داشت که شرح حِصن ولا را تو موبهمو دادی نمـاز عـیـد تو شد یک حـمـاسۀ دیگـر پـیـام بـر همه از «لا تَـفَـرَّقـوا» دادی به هر کسی که به دارالامان تو رو کرد همیشه فرصت و امکان گـفتگـو دادی فـدای قـلـب رئوفـت شـوم که دلها را کـبـوتـرانـه به ایـن آسـتـانـه خـو دادی عجیب نیست ز تو گَر به گوشۀ چشمی جـواب این همه چـشـمِ پُـر آرزو دادی برای عرض ارادت «وفایی»آمد و گفت سیـاهنـامۀ ما را تو شـسـتوشـو دادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
من کیـستم؟ گـدای تو یا ثامن الحجج شـرمنـدۀ عـطـای تو یا ثـامن الحجج بالله نمی روم بر بیگـانگـان به عجـز تا هـسـتم آشـنـای تو یا ثـامن الحجـج از کار من گـره نگـشـاید کـسی مگر دسـت گـرهگـشای تو یا ثـامن الحجج تا آخـرین نـفـس نکـشـم دست الـتـجا از دامـن ولای تـو یـا ثـامـن الحجـج خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی تا سر نهـم به پـای تو یا ثامن الحجج دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب درد من و دوای تو یـا ثـامن الحجـج هـسـتـی چـو پـارۀ تن پیـغـمـبـر خـدا جان جهـان فـدای تو یا ثـامن الحجج چون میشود که دیدۀ من هم برد نصیب از دیـدن لـقـای تـو یا ثـامـن الحـجـج سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان از داغ ابـتـلای تو یـا ثـامـن الحـجـج هم ناله با جوان دل افسرده ات جواد گـردیم در عزای تو یا ثـامن الحجـج
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای ابر لطف! کی تو مرا میدهی عبور از این کویر گـمشده تا جلـوهگاه نـور ماه و ستاره، محضر خورشید میرسند من ابر بیقرارم و بیبهره از حضور نـقـارهخـانـه شـد دل من بـا خـیـال تو دائـم تـو را صـدا بـزنـم تا دم نـشـور همدرد رنج خواهرتانم در این فـراق زیر لب: السلام علی زینب الصبـور بایـد دخـیـل پـرچـم سـبـز تو میشـدم مـثـل نـسـیـم آمـدم از دشـتهای دور اذن دخول خواندم و «فاخلع» به روی لب با این تصور: آمده موسی به کوه طور اذن دخول خواندن من، روضه خواندن است در ذهن من مدینه چرا میشود مرور؟ این آفتاب، جلوهای از چشمهای توست بیحس آفتاب، جهان است سوت و کور حس میکنم جهان پُرِ لبخندهای توست در چـشم آفـتاب، تو را میکنم مرور در محضر امـام دلم عـرض میکـنم: دست شماست بر سر ما تا دم ظهور گفتی حدیث و «فانفجرت اثنتی عشر» آتش گرفت قلب همه...«فارّ التنور» دستی کشیدهای به روی چشمهای من این چشمها اگر که شده سورههای نور چشمم کویر و، در تب مرداد وَهم بود با زمـزم عـنـایت تو شد چـنین نمـور این شعر چیست؟ ترجمۀ اشکهای من قـلـبم پُـر از تلاطم یا حیّ و یا غفـور با یـاد چـشـم تـو، قـدح شـعـر میزنم هر شب که از کنار دلم میکنی عبور عمریاست «لا اله» تو را جار میزنم باید که شعـر من بشود دعـبل غـیور این روزها کسی به دلـم سـر نمیزند شـد دفـتـر قـصـائـد من خـانـۀ قـبـور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
وقت غروب فصل غـریـبی فرا رسید ابـری کـبـود آمـد و شـام عــزا رسـیـد این غربت از حوالی یثرب شروع شد با بـوی یـاس تا دل این کوچهها رسید اشـکـی که بـود هـمـدم تـنـهـایی عـلی جوشید چشمه چشمه ببین تا کجا رسید زهری که خون دل به لب مجتبی نشاند داغش به پـارهٔ جگـر مصـطـفی رسید مأمون گرفت خنجر تزویر را به دست با دشـنـهٔ دروغ و فـریب و ریـا رسید افسوس چشم دیدن خورشید را نداشت آن کـوردل به آخـر این مـاجـرا رسید خـورشـید بست بـار سفـر از دیار غـم وقـتـی غـروب غـربت آل عـبـا رسید با قلب خون عبای غریبی به سر کشید با قـامـت شـکـسـتـه ز بـزم بـلا رسـید شد روضهخوان جد غریبش در آن غروب داغ حـسـین تا که به جان رضـا رسید میخواند اشک شعلهورش فَابکِ لِلحُسَین مشهد به خاکبوسی کـربوبـلا رسید آتش گرفت خـیـمهٔ جـانش در الـتهـاب روی لـبـش تــرنـم یـا لَـیـتـنــا رسـیــد آن شعلهای که شام غم از خیمهها گذشت با هُرم آتش و عـطش از نیـنـوا رسید در شـام غـم تـلاوت قـرآن شروع شد وقتی گریز روضه به تشت طلا رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
آمـــدم ای شــاه پــنـــاهــم بــده خــط امــانـی ز گــنــاهــم بــده ای حـرمـت مـلـجـأ درمـاندگان دور مـران از در و راهــم بـده لایـق وصـل تو که من نـیـسـتم اذن به یک لحظه نگـاهم بده... تا که ز عشق تو گدازم چو شمع گـرمـی جـانـسـوز بـه آهـم بـده لشکر شیطان به کمین من است بـیکــسـم ای شـاه پـنــاهـم بـده از صف مژگان نگهی کن به من بـا نـظـری یـار و سـپــاهـم بـده در شـب اول که به قـبـرم نهـند نـور بـدان شــام سـیــاهــم بــده ای که عـطـابـخـش همه عالمی جــمــلـۀ حـاجـات مـرا هـم بـده آنچه صلاح است برای «حسان» از تو اگـر هم که نـخـواهـم بده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
کمک میگـیرد از دیوار با قد کـمانش هلاهل سخت برده از تنش تاب و توانش چنان نیلوفری بر خاک سرد حجره پیچد ز بس میسوزد از این زهر مغز استخوانش مسیر تا به حجره گرچه کوتاه است اما گـمانم نیم روزی را گرفـته از زمانش کـشـیده پـنجـه بر دیـوار یاد یاس نیـلی نـمیافـتـاد یک دم آه مـادر از زبـانـش عبا وقتی به سر افکـند یاد آن عـبا بود که حیدر پشت در انداخت بر روی جوانش تمام انتظارش را به در میدوخت تا که بیاید زودتر از راه عمرش، نوجوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم قـبولـم کن من آداب زیـارت را نمیدانم نمیدانم چرا اینقدر با من مهـربانی تو نمیدانم کـنـارت میـزبانم یا که مهـمـانم نگـاهم روبهروی تو بلاتکـلیف میمـاند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا میزنم، دریا ضریح توست غرقم کن در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم سکوت هرچه آئینه، نمازم را طمأنـیـنه بریز آرامشی دیرینه در سینه، پریـشانم تمـاشا میشوی آیه به آیه در قـنوت من تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم اگر سلطان تویی دیگر اِبایی نیست میگویم: که من یک شاعر درباریام، مداح سلطانم
: امتیاز
|